آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
348
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
دو قوم مختلف زندگى مىكنند از اينرو زبان آنها نيز بر دوگونه است ، زبان گيلكى پارسى است و در لهجه تفاوت دارد ولى زبان طالشى كلا از زبان پارسى دور است ، به همين دليل اين دو ، زبان همديگر را كمتر مىفهمند و يا اصلا درك نمىكنند . در تمام ايران ايالتى وجود ندارد كه زنهاى آنجا مانند زن گيلانى كار كند و جنب و جوش داشته باشد . كار اصلى آنان بافندگى و ريسندگى است . دوشاب تهيه مىكنند ( اكثرا در كوزه عرضه مىدارند ) ، كشاورزى مىكنند كه بيشتر برنجكارى است و در اين كار وظيفه مرد و زن از يكديگر جدا و مشخص شده است . مرد زمين را با گاو نر شخم مىزند و كرتبندى مىكند و زنها ( وقتى كه سر كار مىروند بهترين و زيباترين لباسها را مىپوشند و خود را در معرض ديد همسايگان قرار مىدهند ) بايد بذر را بر سر ، به سوى شاليزار حمل كنند ، مرد در حالى كه عقبعقب مىرود بر زمين بذر مىافشاند ، زن بايد گياهان هرزه را وجين كند ، مرد موظف است برنجزار را آبيارى كند و محصول را برچيند و زن بايد اين محصول را بستهبندى كند ، مرد محصول را به خانه مىبرد و زن بايد آن را بكوبد و غربال كند تا مرد برنج آماده را به فروش رساند . شاليزار هر برنجكار نزديك منزل اوست . خانهها به مسافت پرتاب يك سنگ از يكديگر قرار دارند . اكثر اهالى گيلان پيرو مذهب تركى « 1 » هستند . گيلانىها نسبت به ما دوستى و خوشرفتارى كردند ، بهويژه اهالى رودبار و همانقدر كه همراهان ما قبلا از اين سفر و اين منطقه دلخورى و ناراحتى داشتند ، بعدا در اينجا به همان اندازه راضى و خشنود شدند . ما مىخواستيم كه از اين موقع مناسب و مكان زيبا بيشتر بهرهمند شويم و در آنجا بمانيم ، ولى متأسفانه بايستى روز بيست و چهارم ژانويه حركت مىكرديم . بيست و پنجم اين ماه به شهر رشت « 2 » رسيديم ابتدا
--> ( 1 ) - منظور مذهب اهل سنت و جماعت است ، اينكه نويسنده از مذهب « تركى » و « ايرانى » سخن ميگويد ، عمق اختلافهاى مذهبى آن زمان بين ايران و عثمانى را نشان مىدهد - م ( 2 ) - Rescht